جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
532
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
از جنگ و نقار داخلى است كه هرساله بر ضد طوايف آشوبگر و يا سركردههاى ياغى به سبب امتناع از پرداخت باج يا راهزنى رايج و بىمكافات و يا بر ضد اعيانى بود كه در طلب جاه و تفوق ، با يكديگر مبارزه داشتند و گاهى نيز در اثر اهانت به قدرت شاه و با حتى بىاعتنائى تمام نسبت به مقام سلطنت بود . ايران كنونى مشمول اين تفاصيل نيست . اوضاع آن از لحاظ اقدامات مفيد به حال عامه و تعليم و تربيت و اصلاحات داخلى به حد وافى و كافى لنگ است ، اما روىهمرفته زندگانى مردم و مال ايشان مصون از تعرض است . از راهزنى به ندرت اثرى شنيده مىشود و دزدى و تجاوز ( لااقل دربارهء اروپائيان ) بسيار كم شده است . درآمد دولتى حتى از طوايف چادرنشين كوهستانى وصول مىشود حكام ولايات كاملا تابع نظارتاند و از احتمال دستورهاى تلگرافى تهران دلنگران و شاه از درياى خزر تا خليج فارس و از جبال كردستان تا فروبار سيستان مختارى مقتدر است و در سراسر مملكت احدى نيست كه جرأت نمايد حرفى بر ضد پادشاه بر زبان آورد و يا قدمى بر عليه او بردارد . تا حال هربار مرگ هر شهريار تقريبا بدون استثناء سبب آشوب شده است . مدعيان سلطنت از گوشه و كنار با اسلحه قدم در ميان مىنهادند و آشفتگىهاى شوم پىدرپى بروز مىكرد ، تا اينكه در اثر هوش و فطانت و يا وسايلى بيشتر ، فتح نصيب يكى از ايشان مىگرديد . وقتى كه در سال 1834 فتحعلى شاه درگذشت علاوهبر محمد شاه كه جانشين قانونى بود دو مدعى ديگر هم در تلاش بودند و در اثر دخالت و نفوذ سرشار سرجان كمپبل وزير مختار بريتانيا در آن زمان و يارى افسران انگليسى كه در لشكر ايران مقام فرماندهى داشتند وى توانست حق قانونى خود را بدست آورد . به همين نحو نيز هنگامى كه در سال 1848 محمد شاه وفات كرد در خراسان و كرمان و يزد و اصفهان طوفان آشوب برخاست و باز فقط با تشريك مساعى وزيران مختار روس و انگليس شناسائى سريع مقام پادشاهى ناصر الدين